خرید بک لینک
در برهه های زمانی مختلف اگه ازم در مورد تعریف عشق و عاشقی و معشوق میپرسیدن، تعریفم فرق میکرده، حالا نه اینکه از زمین تا آسمون ولی خب. الان اگه ازم بپرسن میگم اونی که عاشقشی، اونی که عشقته، اونی که معشوقته، ینی همون که دلت میخواد تمام لذتای دنیا رو با اون تجربه کنی، فقط با اون. دلت میخواد تمام قشنگیا رو به اون نشون بدی، فقط به اون. دلت میخواد تمام هیجانا رو با اون تجربه کنی و حرفای جالبو به اون بزنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 19:00

نفسم نکشید تا تهش بخونم، تا نصفه ش بیشتر نتونستم بیام.

واسه پست قبلی، یادم اومد از این شعر عجیب، اون تیکه شو که کپی کردم، پست رو که آپ کردم، دلم کشید برم از اول بخونمش، ولی نشد. این شعرو چند بار بیشتر با صدای بلند نخوندم، فقط چند بار، همیشه هم پای تلفن!

ای دخترای ننه دریا! هعی!

نوشته شده توسط پسرک در ساعت 22:0 | لینک |

برچسب: نویسنده: آیلین قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 20 مهر 1396 ساعت: 19:00

تق تق تق

یک دو سه

-صدا میاد؟ -بعله!

بنویسیم تا ببینیم چی پیش میاد!

برچسب: نویسنده: آیلین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:26

یک روزی کلاس اول راهنمایی بودم، مثل خیلی از آدمای دیگه! اون وقتا نقاشیم خوب بود، به نسبت سنم خیلی خوب! یه روز یکی از همکلاسیام، بهم پنجاه تومن داد که براش تکلیف معلم نقاشی رو بکشم! پنجاه تا تک تومنی! واسه اون وقتا پول کمی نبود. زمان شاه نبود که بخوای باهاش ماشین!!! بخری ولی کلی هله هوله ازش بیرون میومد! تقاشیو کشیدم، پول رو هم گرفتم. رفتم خونه و طرفای غروب که نشسته بودیم به خوردن چای و عصرانه خانوادامه مطلب

برچسب: آینده,زندگی,میکنیم, نویسنده: آیلین قنبری‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 0:26

صفحه بندی